أبو علي سينا
مقدمهء مصحح 74
كنوز المعزمين ( فارسى )
پناه دادن و بحمايت گرفتن و پشتيبانى كردن و در پناه كسى از شرّ دشمنان ايمن و آسوده زيستن . و در اصطلاح خاصّ اهل فنّ چيزى را گويند كه به قصد حفظ از آفات و بليّات و دفع گزند مخصوصا چشم زخم بر گردن آويخته باشند ، از قبيل ادعيه و الواح و طلسمات كه بر پوست كدو يا پوست آهو نوشته آن را با اشياء ديگر از جمادات و نباتات و منسوبات حيوانى مانند شاخ افعى و دندان مار و مرجان و مازو و شبه و مهرههاى صدفى و حلزونى كبود و سياه و سپيد كه بتازى خرزه و ودعه و در محاورات فارسى باختلاف لهجات مهره پيسه و كجك و كجى و كجى گربه و كلاچك ناميده مىشود « 1 » و قصب الجيب
--> ( 1 ) - در كتاب تحفهء حكيم مؤمن مىنويسد كلاچك لغت ديلمى ودعه است . در منتهى الارب مىنويسد ودعه شبه سپيد باشد كه از دريا بر آرند و شكاف آن همچون شكاف هستهء خرما باشد و آن را به فارسى ( مورچه ) و بهندى ( كورى ) گويند و به جهت دفع چشم زخم بر گردن كودكان آويزند . و همو تميمه را بمعنى مهره پيسه نوشته است كه براى دفع چشم زخم بر گردن اطفال آويزند . كلمهء تميمه را كه از مرادفات عوذه و تعويذ است بعد از اين در متن تفسير كنيم . اينجا نكتهيى را يادآور ميشويم كه برخى از لغتنويسان فارسى در تفسير كلمات جزع و خرزه و ودعهء عربى بسبب تقارب معنى اشتباه و تخليط كردهاند . جزع : مهرهء پيسه يعنى سياه و سپيد است كه اكثر از جنس آبگينه باشد و به اين مناسبت چشم را بجزع تشبيه ميكنند خرزه : مطلق مهرهء مثقوبست كه در رشته كشيده باشند خواه از جنس شبه باشد و خواه از آبگينه ، مهرههاى كبود رنگ را كه براى تعويذ به گردن آويخته شود نيز خرزه گويند . - ودعه مهرههاى الوان دريايى كه بقول صاحب قاموس و مترجمان كتاب او شكافى به شكل هستهء خرما دارد و آن را به فارسى معمولى كجى و كجك ميگويند . - امّا مورچه كه در منتهى الأرب نوشته اگر نسخه صحيح باشد ممكن است با واو مجهل بمعنى ( مهرچه ) مرادف ( مهره ) باشد امّا در فرهنگها به اين معنى ضبط نشده است ؟ كلمات مزبور را بسبب قرب معنى مجازا بجاى يكديگر هم استعمال ميكنند و شايد همين امر موجب اشتباه لغتنويسان شده باشد .